تبليغاتX
قلب شکسته

قلب شکسته

میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد ، پس خدانگهدار میگویم شاید اتفاقی ، یک نفر دست هایش تکان بخورد


اينم نامه من براي تو عزيز دلم


عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و

پارو زنان سوي تو فرستادم

وقتي به ساحل نگاه تو رسيد

تو چشمانت را بستي

و قايقم ، غرق شد
   ئتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
 
مي خواهم باشم! براي چشمانت! كه ستاره شبهاي تاريك من است!

براي شنيدن خنده هايت ، براي تصور آينده هاي هنوز نيامده!

آينده هايي كه هرگز نخواهند آمد و فقط در تصور ما شيرين است!

چه فرق مي كند؟ چه واقعي چه تصور!

خنده هاي توست كه دلهره هاي هميشه ام را مي ربايد!

مي ربايد و از همه حس ها آنچه به من برمي گرداني شادي و آرامش استبخند!

به خاطر كودكاني كه امشب در هر جايي از دنيا متولد شده اند.

تو كه مي خندي ، زمين آبستن كودكاني از جنس لبخند مي شود!

كودك كه باشي به خاطر كودكان كه بخندي

به كودك بودنهاشان كه مي خندي زيبا مي شوي .

بعد بشين در گوشه اي خلوت از تنهايي هايت شعرهايم را بخوان و باورم كن.

مرا و عشقم را! آنوقت ايمان دارم كه از اين بيشتر شاعر مي شوي!

كودكي اگر كه كرده باشي

اگر كه چهار دست و پا در آفتاب روي خاكهاي حياط رفته باشي!!!!! و

به ريش دنيا خنديده باشي! و رفته باشي ،

به اينهمه قصاوت كه خنديده باشي

آنوقت حتما شاعر مي شوي!كودكي اگر كه كرده باشي
مي خواهم بمانم ! ماندنم گران اگر كه تمام شود حتي!
دارم كودكي هايم را به ياد مي آورم!

تو كه مي خندي جهان به زيبايي لبخند حقيقي كودكيهايم مي شود
 
كودكي نكرده ام، سالهاست. حالا كه مي تواني ،
حالا كه فقط تو مي تواني بخندانيم ، بخند كه دارم باز ميگردم به كودكي
 
به روزهاي خنده هاي واقعي ، به روزهاي مهربانيهاي بي مهابا،
به آن روزهايي كه هنوز جدايي را نمي دانستم كه چيست
چه اهميت دارد كه كودكي كرده باشم يا نه، چه اهميت دارد؟
تو كه باشي تو كه مي خندي دوباره كودك مي شوم .
بخند…با من …براي من…همين!
هنوز دوستت دارم و هنوز همين براي ادامه حياتم كفايت مي كند
نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت 18:22 توسط صادق| |

باز هم آمدی بر سر راهم ای عشق

اي عشق مي کني دوباره گمراهم


در راه،من جواني را به سر کردم


تنها از ديار خود سفر کردم


ديريست قلب من از عاشقي سير است


خسته از صداي زنجير است

دريا سرنوشتم را به ياد آور

دنيا سرگذشتم را مکن باور

دنيا، سرنوشتم را به ياد آور

دريا، سرگذشتم را مکن باور


من غريقي غرق در رازم

چون غريبي غرق در رازم

گم شدم در غربت دريا

بي نشان و بي هم آوازم


مي روم شبها به ساحلها


تا بيابم خلوت دل را


روي موج خسته دريا


مي نويسم اوج غمها را

====================

نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت1391ساعت 11:41 توسط صادق| |


برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست...

برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست
...


برای تویی که احسا
سم از آن وجود نازنین توست...

برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...

برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی...

برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی...

برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

... تویی که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است برای

برای تویی که قلبت پـا ک است ...

برای تویی که در عشق ، قـلبت چه بی باک است...

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...

برای تویی که هیچ گاه عشقم را باور نکردی.......
 
برای تویی که هیچ گاه عاشق نشدی......
 
برای تویی که باران چشمانم را ندیدی.......
 
برای که تنهایی ام را ندیدی......
 
تنها برای تو عشقم برای تو.....
نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت1391ساعت 19:58 توسط صادق| |

گرچه مظلومی مولا سندی معتبر است

این سند ثابت و امضا شده با میخ در است

...............................................................

دلم یک لحظه بی یاد علی نیست

که ذکری برتر از یاد علی نیست

همین فخر دل دریایی ام را

که جز در بند اولاد علی نیست

نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 11:46 توسط صادق| |

 

مانده ام بر سر دو راهی

دو راهی ای که تو آن را ساختی

مانده ام اینجا...

کدام راه را بروم....؟

یک راه بی تو رفتن ...

بی تو بودن...

بی تو مردن...

یک راه دیگر بی تو نرفتن...

با تو بودن...

با تو ماندن...

دلم...

بازهم دلم....

راه دوم را نشانم می دهد

اما با تو چه کنم؟؟؟

تویی که مدتهاست از راه اول گذشتی و رفتی...

نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1391ساعت 10:36 توسط صادق|

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
ا
ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.

نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1391ساعت 10:25 توسط صادق| |

سلام

امدم بهت عید رو تبریک بگم خیلی دوست داشتم الان کنارم بودی و

دستتو میگرفتم و یه شاخه گل رز میذاشتم تو دستات و بوسه میزدم

به دستت ولی.........

بغض عجیبی گلمو گرفته ولی بهم یاد دادن مرد گریه نمیکنه مرد باید

قوی باشه ولی نمیدونن دوری نفست دیکه برات قدرت مرد بودن نمیذاره

پشتتو میشکونه ولی باز برات مینویسم:::::

عید داره میرسه کم کم بوش میاد

ولی برای من هیچ بویی نداره.

همه سال نو  را با اونی که دوسش دارن

تحویل میکنن ولی من باید با تنهایی و اشک برم سر

سفره هفت سین.

امیدوارم بیاد و این دل نوشته ی منو بخونه

اون که هیچ وقت حرف منو باور نکرد و برای یک بار هم

بهم اعتماد نکرد ولی من همیشه بهش اعتماد داشتم و

دارم امیدوارم صدام به گوشش برسه و بفهمه تا آخر عمرم

زیر سایه عشقی که بهم داد نشستم من این زیر سایه بودنو

فقط برای دیدنش دوست دارم. تنها دل خوشی من تو این دنیا

دیدن صورت معصوم و ناز اونه وقتی که یک لبخند ناز میشینه

روی لباش انگار دنیا ماله منه همین که میبینم خوشحاله برام کافیه.

من تواین سال که گذشت خیلی سختی کشیدم خیلی زجر دیدم ولی

شکایتی ندارم چون این قسمت من بوده و حتما یه حکمتی توش نهفتس که

من ازش بی خبرم.

هوایم باتو اینجا شاعرانه است

تمام از تو گفتن یک بهانه است

همین که در خیالت زندت باشم

برایم فصل فصلی عاشقانه است

می خوام بهت بگم من قبل از تو به تنهاییی عادت کرده بودم دوست داشتن

برام معنا نداشت.تو خیلی بی مقدمه اومدی تو زندگیم بهم عشق و

دوست داشتن را یاد دادی من باتو عشقو فهمیدم باتو معنی همدم رو فهمیدم

ولی تو منو نخواستی باشه عشق زوری نیست ولی میدونم یه روز میرسه

که میفهمی عاشقمی نمیدونم اون روز کی و چه وقت و کجا میرسه ولی من

تا نفس دارم منتظره اون روز میشینم.یه گوشه تو سایه منتظرت هستم که باعث

آزار اذیتت نباشم

دوستت دارم و به این حرفم ایمان دارم

کاش تو نیز دوستم داشتی

اشکال ندارد عشقم همیشه در قلبم

اسمت را خالکوبی کردم تا بمانی

خدا گفت امروز به من
دیدی که اخر در رحمت را گشودم
دیدی که مزد این همه تنهایی و غم را
کم کم که نه یک جا برای تو رساندم

امروز اسمان هم به من تبريک گفت
با بارش زیبای خود بر روی غم ها
گویی تو هم باران شدی وقتی که قلبم
در این نبرد جدایی بود تنها
تقدیم به بارانم ... تقدیم به گل خوش بویم

دوستت دارم

عیدت مبارک تقدیم به تو

به امید برگشتنت و شنیدن واژه دوستت دارم از زبانت مینشینم.

 


برچسب‌ها: همواره عاشقانه منتظرت هستم
نوشته شده در یکشنبه 21 اسفند1390ساعت 11:56 توسط صادق| |

 

یه روزی ، یه جایی
یه دل شکوندم
یکی‌ عاشقم شد و بپاش نموندم
چه آسون چه راحت ازش گذشتم
دلم رو به قلبی دیگه سپردم
پریشنو گریون ‌و دل شکسته
هنوزم به هیچکی‌ دلی‌ نبسته
چقدر میگفت دوباره
دوباره برگرد
چه روزا که بی‌ من تنهایی‌ سر کرد
اما حالا که دارم فکر می‌کنم میبینم انگار
اونی که باخته بازی‌ رو فقط من بودم این بار
حتی یه بار نشد که بعد از اون عشقو ببینم
از شدت عشق از رو لبی بوسه بچینم
پشیمونــــــــــم پشیمونـــــــــــــم
من دیگه بی‌ تو نه نمیتونم
نمیخونـــــــم نمیخونـــــــــم
من دیگه جز برای تو نمیخونم
اما حالا که دارم فکر می‌کنم میبینم انگار
اونی که باخته بازی‌ رو فقط من بودم این بار
حتی یه بار نشد که بعد از اون عشقو ببینم
از شدت عشق از رو لبی بوسه بچینم
پشیمونــــــــــم پشیمونـــــــــــــم
من دیگه بی‌ تو نه نمیتونم


برچسب‌ها: همیشه بهانه هایت برای نماندن تکراری بود
نوشته شده در شنبه 29 بهمن1390ساعت 16:53 توسط صادق| |

سلام

امروز ولن تاینه فقط  اومدم بگم بگم که هنوز برام عزیزی

که برات مینویسم.

بعد تو دیگه نمیذارم هیچ دختری بیاد تو زندگیم

امروز همه دوست دارن با عشقشون باشن من باید

با هق هق و اشک سر کنم نمیدونم چرا ولی بازم میگم

              خدایا شکرت حتما صلاحم این بوده

 چقدرسخته روز ولن خودت و تنهایی باهم باشید

و واسه جشنتون اشک و هق هق و دعوت کنید

 و اونوقت واسه دل خوشیتم شده از ته دلت یه آه بکشی و بگی

          عزیزم ولنت مبارک...

دلم تنگ است

دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است

نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است 

 

ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو،

 يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو،

همين يک لحظه باقي است

و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم  

در آرزوی دوباره چشمانت و گرفتن دستانت و لمس عشق

موهایم سپید گشت

خدایا

دوباره زندگیم را روشن کن

آمین

روز عشق همه عاشقا مبارک

نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن1390ساعت 9:16 توسط صادق| |

یه مرداب برای بدست آوردن یه نیلوفر سالها میخوابه تا آرامش نیلوفر به هم نخوره پس اگرکسی رو دوست داری برای داشتنش حتی شده سالها صبر کن

گــــــل اگر خار نداشت دلــــ اگر بی غم بود
اگر از بهر پرستو قفسی تنگــــــ نبود
زندگیــــ،عشقــــ،اسارتــــ،قهــــــر،آشتیـــــ، همه بی معنــــا بـــــود

دکتر علی شریعتی

خدایا ،

به هرکه دوست می داری بیاموز

که عشق از زندگی کردن بهتر است .

و به هر که دوست تر می داری ، بچشان

که دوست داشتن از عشق برتر !

...........................................

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !
دکتر علی شریعتی
****************************** *****************


نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1390ساعت 16:30 توسط صادق| |

Design By : Mihantheme